دستى لابلاى موهاى بلندش مىکشد و باز هم تکرار مىکند: من رفتم از او عذرخواهى کنم اما او به خانواده و ناموس من فحش داد. هم با سر به صورتم کوبید و هم دشنامم داد. وقتى کمى آرامتر مىشود از او سئوال مىپرسیم.
داستان بعد از بازى چه بود. کامل بگو؟
بازى که تمام شد با خودم گفتم هر چه باشد على آقا بزرگتر ماست، الگوى نوجوانى ما بوده همیشه آرزو داشتیم کنار او باشیم، حالا اگر حرکت زشتى هم انجام داده و با سر به صورتم کوبیده اشکال ندارد، فداى سر تمام افتخاراتى که براى فوتبال ایران خلق کرده، رفتم و گفتم: على آقا اگر تقصیر من بود عذر مىخواهم، اما نگذاشت جملهام تمام شود. به من گفت فلان فلان شده رشتى و دو حرف شرمآور به خانواده من زد.
و تو چه جوابى دادی؟
30 ثانیه بهت زده، فقط دور شدن او را نگاه کردم و پشت سرش دیدم که همه آرزویهاى على دایى شدن در وجود من فروریخته، اگر آخر على دایى این است، حاضرم بمیرم و مثل على دایى نشوم.
قبل از بازى مگر اتفاقى افتاده بود؟
به خدا نه، قبل از بازى پیش رفتم و گفتم: سلام على آقا خوبی؟ و او جوابم را داد.
اما ظاهراً یارگیرى تو هم با دایى زیاد مهربانانه نبود؟
یعنى باید صورت او را در یارگیرى مىبوسیدم؟ به من گفته بودند او را مهار کنم و من این کار را کردم. نکند انتظار داشتند به جاى فوتبال بنشینیم و شطرنج بازى کنیم!
آن یک بار که پیراهنش را کشیدى چطور؟
به هر حال وظیفة من یارگیرى و برهم زدن تمرکز او بود. کشیدن پیراهن او در جریان بازى نبود و مانع حرکتش نشد و جریمه شخصى داشت اما اگر این کار، کارت قرمز داشته باشد حرکت على آقا 5 کارت قرمز داشت
حالا چه حرفى براى دایى داری؟
دوستش دارم، مثل همیشه اما هنوز باورم نمىشود اینگونه به خانواده من فحش داده باشد. سال 82، افتخار آن را داشتم که همبازى على آقا در پرسپولیس باشم آن وقتها او فحش نمىداد. امیدواریم علىآقا در مربیگری، فقط به علمش اضافه کند نه به دامنه لغات رکیک! ضمن آنکه من مازندرانى هستم اما علىآقا با رشتى خواندن من، به مردم خوب گیلان هم فحاشى کرد.